دانلود رمان|دانلود رمان زیبا عاشقانه

رمان جدید،ررمان عاشقانه،رمان جدید،رمان قدیمی،رمان غمگین،رمان شاد،نودهشتیا

دانلود رمان|دانلود رمان زیبا عاشقانه

رمان جدید،ررمان عاشقانه،رمان جدید،رمان قدیمی،رمان غمگین،رمان شاد،نودهشتیا


۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهر رمان» ثبت شده است

انلود رمان بسیار زیبای شب سراب که خانوم ناهید پژواک . که خودتون هم می دونید رمان بامداد خمار از زبان رحیم است . به دوستان پیشنهاد می کنم اول بامداد خمار رو بخونند بعد بیان این رمان رو بخونند و دید هر کس نسبت به زندگی رو بسنجند

بخشی از رمان :

نسیم بهاری بوی خوشی به همراه داشت. مالشی در دلم بود که لذت بخش بود احساس می کردم همه را دوست دارم حتی فکر می کردم انیس خانوم را هم دوست داشتم، و بی اعتنایی آقا ناصر را هم تحمل می کردم، حق می دادم آخه فکر می کرد من هنوز بچه ام کم محلی می کرد، یواش یواش که بزرگ شوم با من دوست می شود، شبها بعد از شام شب چره را می رویم خانه آنها، منهم زن بگیرم و بساطی جور کنم آنها هم می آیند پیش ما ، زن هایمان مثل خواهر می شوند ما هم مثل برادر، مادر هم که عاشق بی قرار انیس خانوم است، زندگی او منتهای آرزویش است، اوستا هم با زنش به جمع ما می پیوندند به به چه می شود؟

 پی دی اف رمان ویرایش شد

رمان برای موبایل ویرایش شد

:رمان آراز

دانلود رمان

نویسنده به قلم :بهارک

حجم رمانحجم رمان : ۳.۳۷ مگابایت پی دی اف 

خلاصه رمانخلاصه ی از داستان رمان:

داستان رمان درباره ی  سرگرد پلیسی هستش که با دخترش تنها زندگی می کند
مشکلات زندگی و اداره کردن کودک چند ماهه برای مرد تنهایی مثل آراز سخته و برای همین گاهی مجبور می شد از اطرافیانش که ازجمله همکارانش می شد کمک بگیرد .
پلیس بودن آراز سرانجام باعث دردسر هایی برایش می شد که آخرین آن دزدیده شدن دخترش به قصد انتقام بود که یاسر …..فردی که دخترش را دزدیده بود کودکش را در اتومبیلی گزاشته و آن را به ته دره می اندازد و دخترش می می رد ولی ………

صفحه ی اول رمان:

هیچ چیز مثل صدای زنگ تلفن نمی توانست اعصاب آراز را خورد کند . حالا که شیفت وی در حال تمام شدن بود بود می خواست کم کم اداره را ترک کنند

– بله ، سروان رادپور دایره جنایی بفرمایید

– سروان چیه پسر سر گرد

– اه طاها تویی ؟………….و نفسی از سر آسودگی کشید

– بله که منم منتظر کی بودی نکنه مادر زنت؟

– نه بابا ترسیدم باز خبری بشه امروز خیلی خستم دلم می خواد برم خونه و دوش بگیرم و بخوابم

– چرا ؟واسه پرونده ی همون جنازه ی بدون هویت؟

– اره ….امروز سروان محمدی هم منتقل شد دست تنها بودم

– کجا رفت این محمدی؟

– به بوشهر منتقل شد البته خودش خواست زنش اهل اونجا بود …….

– اهان طرف پس زن زلیل بوده

– فکر کنم …..حالا تو اون رو بی خیال واسه چی زنگ زدی؟

– دلم برات تنگ شده بود ………

رمان زندگی قلب ها

رمان

نویسنده به قلم :الهه.ا.ر

حجم رمانحجم رمان : ۳.۹۳ مگابایت پی دی اف , ۱.۰۶ مگابایت نسخه ی اندروید , ۰.۹۵ مگابایت نسخه ی جاوا , ۱۸۱ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه رمانخلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره ی دختری بازیگوش و دانشجویی به اسم الهامه که با سه دوستش خانه ای رو اجاره کردن که در همسایگیشون چهار پسر هم خانه اجاره کردن.کل کل های الهام با پسرهای همسایه باعث میشه که دوستی بینشون به وجود بیاد تا اینکه …

رمان احساس من

رمان احساس من

نویسنده به قلم :کارولین

حجم رمانحجم رمان : ۴.۹۸ مگابایت پی دی اف , ۱.۰۹ مگابایت نسخه ی اندروید , ۰.۹۸ مگابایت نسخه ی جاوا , ۲۲۷ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه رمانخلاصه ی از داستان رمان:

یک ازدواج اجباری …….. یک عشق یک طرفه…………مرز ی نازک بین عشق و نفرت ………..و انتقام ….. . ….

رمان پرچین عشق

رمان پرچین عشق

نویسنده: ناهید شمس

تعداد صفحات: 134

خلاصه ای از داستان رمان:

سالهاست که پرنیا چند جمعه در میان به همراه پدر بر سر مزار مادرش میآید . فاتحه ای میخوانند و بعد از اینکه سعید سالاری یعنی همان پدر پرنیا لحظاتی چند به دور دستها مینگرد و گاهی نم اشکهایش را با پشت دست پاک میکند و زمزمه هایی با کسی که سالهاست در زیر خروارها خاک خوابیده است میکند بلند میشود و

 رمان هوای دونفره

رمان  romandownload.mihanblog.com

نویسنده: *shekoofe*

تعداد صفحات: 178

خلاصه ای از داستان رمان:

هوای من….هوای تو…هوای ما…هوایی که هر لحظه تو رو یادم میاره…بارون روی سرم میریزه و میگه: عشقت…نیمه ی گمشده ات اینه…اینه که هر لحظه داره ازت دور میشه…
دور میشه و بارون خاطره هاشو یادت میاره… اون لحظه است که با خودت میگی….نمیخواستم بره ولی …رفت با بی رحمی تمام…نذاشتن بهش برسم…اونا ما رو از هم دور کردن…مگه چه گناهی کرده بودم که این اتفاق باید مصوب جداییم از عشقم میشد…
مغرور بودم…شیطون بودم…ولی بارون همه چیز رو خراب کرد… دیگه این دختری که زیر بارون وایساده من نیستم…چرا حالا که بارون خاطره ها رو به یادم میاره و زجرم میده…همیشه دله آسمون گرفته است…همیشه میباره…